Deprecated: Function mysql_db_query() is deprecated in /home/mahdi/cast/files/tayari/all.php on line 23

Deprecated: mysql_db_query(): This function is deprecated; use mysql_query() instead in /home/mahdi/cast/files/tayari/all.php on line 23

Deprecated: Function mysql_db_query() is deprecated in /home/mahdi/cast/files/tayari/all.php on line 26

Deprecated: mysql_db_query(): This function is deprecated; use mysql_query() instead in /home/mahdi/cast/files/tayari/all.php on line 26
.::حرف آخر::.
 
دلار 

دلار


پائيز، با سر انگشتانِ زردِ نيم سوخته
با سيگار برگش
از راه مي رسيد

كولي باد و لولي و لكات
با چتر و چكمه و عينك دودي
پيپ و عصا و ارز يهودي
تا پشت درب سفارت، مي لوليد

زنگ مدرسه
انبوه كودكان خاكي را
با آن تفنگ هاي چوبي
در كوچه باغ ها
خلع سلاح مي كرد

در آسمان دودي پائيز
آتش زبانه زد
فوجي كلاغ، پرواز كورش را به يك اسكادران
از هواپيماهاي دشمن، داد

ريال
جايش را به دلار
و من جايم را توي صف نان، به تو

غروب غم انگيزي است
هيزم ارز مي سوزد
ريال كوچولوي من، علوفه وار
به معده دلار
مي رود:

با پنج دلار
تنها مي شود شبحِِ يك ساندويچ لاغر را
گاز زد
با هفت دلار
يك فيلم وسترن ديد

با دوازده دلار
كارت پستالِ يك اسكناس ده هزار ريالي را
خريد

با چهارده دلار
يك قسم راست خورد
با چند دلار بيشتر جشن گرفت
با يك سنت، مي شود مرد!

-با چند فشنگ مي شود زنده ماند؟
-تا آخرين فشنگ!

آه
اي تفنگ هاي چوبي
در كوچه باغ ها ...

(اين شعر در پائيز سال 1366 گفته شده است)
'3.02 دقيقه- 356kb



|Download دلار|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:18

هميشه ي برفي 

هميشه ي برفي


با اولين برف
به بام خانه ي تو مي آيم
مرا مي روبي
به درگاهت مي افتم

دستهايت
به من جان مي بخشند

آدمك برفي مي شوم
و با خنكايم
از پله هاي مرطوب لبت
پايين مي روم

آه
چه زيباست
جغرافياي تنت
اي هميشه ي برفي

افسوس
آب شدم
با تو نگفتم حرفي!
 

 '1.05 دقيقه- 159kb   



|Download هميشه ي برفي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:18

هفت بند 

هفت بند


دلِ پاييزي‌ام را آفتابي
اگر از جنسِ آتش،
يا كه آبي!

من اين سرمستي از چشمِ تو دارم
تو در خُمخانه‌ي شعرم،
شرابي…

تو،‌ ني
من نايِ آتشبانگٍ كوهي
نمی‌آيي به چشمم، مثل خوابي!

تابستان 74 - زمستان 85


 '2.14 دقيقه- 392kb

كست هاي ارسالي پيشين در آرشيو پادكست .::حرف آخر::.



|Download هفت بند|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:17

بازار دوشنبه 

محمود طياري از زبان شاملو/مجله خوشه 1346:

در مجموعه اخير كاكا، طياري چند اثر خيلي خوب دارد و نشان مي دهد كه او با همه جواني از خيلي از نام آوران (بند و بست چي) تهران موفق تر است و حالا چه باك كه در جريده هاي ماهانه و هفته نامه و سه ماهنامه اسمش را چون ديگر جوانان با بسم الله مي برند و رم كردن و نگفتني.


...به چشم هايم آب مي زدم خنك بشوم، گاودزد پايين محله مان را ديدم به يك امنيه اسو تعارف مي كرد، ماتم برد!

174kb 



|Download بازار دوشنبه|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:17

جدايي 

آن در مثل پر كلاغي بهم خورد ...

و من به يك كوچه پر از شب پيچيدم ...



|Download جدايي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:17

كوچك جنگلي 

كوچك جنگلي

سبز برخاستن،
درخت شدن، شكوفه آوردن
به پيوند و قلمه، رُستن

بالا مرتبه بودن،
تبرخوردن
شكستن

چه بزرگ مي شود،
اين باغ
با كوچكٍ جنگلي …

'1.30 دقيقه- 265kb
 

....."تنها صداست كه مي ماند" فروغ فرخزاد....    تلاش بي وقفه مديريت اولين سرويس دهنده پادكست فارسي در ايران و جهان، آقاي مهندس محمد مهدي رجا را  در اين ماندگار صوتي مواج، ارج نهاده و به ايشان و همكاران محترمشان خسته نباشيد مي گوييم.    .::پادكست حرف آخر::.



|Download كوچك جنگلي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:17

مرا گريه كن 

مرا گريه كن

من گريه جامدم
چيزي از من
جز تو نمانده!
 
مرا در چشم هايت مخشكان
مرا گريه كن، بريز!

از مجموعه چاپ نشده "کولي و ماه"
'0.38 دقيقه- 113kb



|Download مرا گريه كن|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:17

كولي و ماه 

كولي و ماه

ماه
در قبيله ي –
دختركانِ عاشق
چل تاسي* بخت گشاست!

نگينِ عقيقي
بر انگشتريِ داماد!

النگويي نقره
كه تنها
به دستِ شب مي رود!

كوليِ زيبا
مهتاب تا در تو، تن شويه كند
با من به پشتِ نيزارهايِ اندوه بيا!
                   

* چل تاس: جام برنجي كه با آن به قصد و نيت بر سر نوزاد آب مي ريزند.

از مجموعه چاپ نشده "کولي و ماه"
'1.26 دقيقه- 210kb


|Download كولي و ماه|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:17

ازل 


شادي
ناپايدار است

در آمدن
زمان از آن پيشي دارد

و در رفتن
خود از زمان جلوست

1358

  




درج نظر

 



|Download ازل|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

پاييز 

 پاييز

اسب تابستان
به ارابه پاييز بسته شد
دريغ از يك آب تني
در بركه

شلاق سيمي باد
در هوا پيچيد
بر كه؟


رودبار 1358

 

 '1.02 دقيقه- 245kb

|Download  پاييز|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

حصارِ زندان 

محمود طياري از زبان م. بهرنگ/پرچم خاورميانه 1344:

طرح ها خطوط جانداري هستند در گوشه و كنار ده. اگر طرح را سياقي نو بشماريم در بيان .مفاهيم، طياري از پويندگان اين راه است.

 


 

حصارِ زندان

تنهائي مرا
كه راه راه است و
نگاهِ يك زنداني را
دارد
با بال سنجاقك ها
اندازه بگير

در بركه هاي خواب من
نيزاري روئيده
چندانكه به هيئت ماهي
مي آئي و مي لغزي
تنها هراسناك دهانِ قرمزِ كوچكِ توام

راه مي ماند و
راهي مي ميرد
مهتاب گربه يي ست
كه از حوض خانه تو
ماهي مي گيرد
ماه
اگر چه سنگي ست
يك راز
در دو سينه نمي ماند

زنهار نام مرا به باد نگوئي
كه ساقه در سفر باغ و داس پنهانست
يكبار
راز مرا به چاه نگوئي
كه چرخ حادثه در كار ديو
حيرانست

چندانكه با رازم نجوا داري
آه مي شوي مي سوزي
ابر مي شوي مي باري

تنهائي مرا
تو پاداش!
سنجاقك طلائي من
در حصار زندان باش!

210kb



|Download حصارِ زندان|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

مثل ‌ِتو نيس‌ كه‌ تموم‌ راه‌ ساكت‌ بشينه‌. عاشقي‌ بلده‌. 

رمان سينما ("رمان سينما" در 203 صفحه، اواخر اسفند 1383 توسط نشر قطره منتشر شد.)

تمام‌ شب‌ در قطار و شناور توي‌ راه‌، در عبور از پل‌ تا تاريكي‌ ودرخت‌، شبح‌ِ كوه‌ها و دهانه‌ي‌ تونل‌ و هزارپايي‌ آهني‌ كه‌ مي‌خزيد،كبوتر، پيچيده‌ در روسري‌ِ مهسا، به‌ گل‌هاي‌ رزِ قرمزِ متن‌ِ آن‌ نوك‌ مي‌زد. صداي‌ سوت‌ قطار چيزي‌ شبيه‌ مِرنوي‌ گربه‌ها يا جيغ‌ زن‌ زائو بود.
 مهسا گفت‌: «حيووني‌، انگار تشنه‌ست‌.»
 بعد لبهاش‌ را غنچه‌ كرد و با پرنده‌ نوك‌ به‌ نوك‌ شد.
 به‌ مهسا گفتم‌: «تمومش‌ كن‌!»
 گفت‌: «حسوديت‌ مي‌شه‌؟»
 گفتم‌: «نه‌، اما روژلبت‌ پاك‌ شده‌!»
 گفت‌: «خب‌، دوباره‌ مي‌زنم‌. حيووني‌ داره‌ باهام‌ حرف‌ مي‌زنه‌. مثل‌ِ تو نيس‌ كه‌ تموم‌ راه‌ ساكت‌ بشينه‌. عاشقي‌ بلده‌. نديدي‌ به‌ گلهاي‌ رزِروسريم‌ چه‌ تند نوك‌ مي‌زد؟»
 گفتم‌: «چه‌ فايده‌، ديگه‌ نخ‌نما شدن‌، بايد بيندازيش‌ دور!»
 مهسا جا خورد، پرنده‌ را پرت‌ كرد به‌ طرف‌ شيشه‌ي‌ قطار. با نگاه‌ به‌روسري‌ گفت‌: «واي‌، خدا مي‌كشمش‌! اينجارو، اين‌، اين‌!»
 گفتم‌: «خب‌ ديگه‌ حالا، اشكالي‌ نداره‌. يكي‌ ديگه‌ برات‌ مي‌خرم‌.»
 اما مهسا انگار نشنيد. توي‌ لاك‌ِ خودش‌ بود. مرموز در نيم‌ رخ‌ باگوله‌ي‌ اشكي‌ كه‌ تا گوشه‌ي‌ لبش‌ پايين‌ آمده‌ بود. مهسا براي‌ تمام‌ راه‌نگاهش‌ به‌ پرنده‌، ترسناك‌ و بغض‌آلود بود.
 سپيده‌ دم‌، قطار از باريكه‌ راه‌ِ هزار خم‌ و بيشه‌ي‌ ساكت‌ و خنكاي‌ِآفتابي‌ِ آن‌ گذشت‌. ما به‌ شهر و خانه‌مان‌ رسيديم‌. همه‌ چيز عادي‌ شد.مهسا از حرفي‌ كه‌ زده‌ بود پشيمان‌ شد: «ببين‌، دلخور كه‌ نيستي‌؟»
 «از چي‌؟»
 «اين‌ كه‌ گفتم‌ عاشقي‌ بلد نيستي‌!»
 «تو همچي‌ چيزي‌ نگفتي‌!»
 «چرا گفتم‌! حواسم‌ به‌ اين‌ پرنده‌ي‌ لعنتي‌ بود. با پرهاي‌ نرم‌ و طوق‌ِبرنجي‌ كه‌ گردنش‌ بود، جذبش‌ شده‌ بودم‌. نمي‌دونم‌ چه‌ام‌ شده‌ بود؟»
 گفتم‌: «توي‌ ماه‌ عسل‌، نر و ماده‌ها زود به‌ هم‌ مي‌پرن‌!»
 مهسا سرخ‌ شد، گفت‌: «بد شد اما تاوانش‌ رو هم‌ كه‌ دادم‌. عوضش‌روسريم‌ رو بايد بندازمش‌ دور!»
 و با دستمال‌ سفره‌ به‌ پشت‌ِ كبوتر كه‌ از ريزه‌هاي‌ نان‌ صبحانه‌مان‌مي‌خورد زد: «بميري‌ الهي‌!»
 مهسا را بوسيدم‌ و به‌ سرِ كار رفتم‌. با دغدغه‌اي‌ آشكار در دل‌،چشم‌ به‌ راه‌ِ زمان‌ِ نيامده‌ بودم‌ تا به‌ خانه‌ برگردم‌. با ديدن‌ِ مهسا به‌آرايشي‌ غريب‌ در خانه‌، دلم‌ هزار راه‌ رفت‌. پرسيدم‌: «آرايشگاه‌ رفتي‌؟»
 لبخند زد، گفت‌: «هرچيه‌ مال‌ توام‌! اما چه‌ عجب‌ چشم‌هات‌ بازشد! حالا باورم‌ شده‌ دوستم‌ داري‌! يه‌ رقيب‌ لازم‌ بود برات‌ بتراشم‌!»
 خواستم‌ چيزي‌ بگويم‌، گفت‌: «ناهار آقا! خوشمزه‌ترين‌ ناهار دنيارو برات‌ پختم‌، زودباش‌. برو دست‌هات‌ رو بشور، بيا.»
كاش‌ به‌ وقت‌ ناهار نگاهش‌ نمي‌كردم‌. كاش‌ چيزي‌ درباره‌ي‌خوشمزه‌ بودن‌ غذا نمي‌گفتم‌. يك‌ گوله‌ اشك‌ از روي‌ گونه‌ي‌ مهسا سُرخورد افتاد روي‌ دانه‌ي‌ الماس‌ِ روي‌ سينه‌اش‌. دلم‌ ريخت‌، پرسيدم‌:«چي‌ شده‌!»
 آهسته‌ گفت‌: «خورديش‌!»
 گفتم‌: «خب‌ بله‌، اگه‌ منظورت‌ ناهارمه‌، دستت‌ درد نكنه‌، عالي‌بود.»
 گفت‌: «نه‌، رقيبت‌ رو مي‌گم‌!»
 هاج‌ و واج‌ گفتم‌: «نمي‌فهمم‌، رقيب‌ِ چي‌؟»
گفت‌: «پرهاش‌ رو زير يه‌ بته‌ گل‌ِ رز توي‌ باغچه‌ چال‌ كردم‌!»
 و بعد بلند شد، گفت‌: «دنبالم‌ بيا.»
 يك‌ مارمولك‌ كنار يك‌ بته‌ گل‌ محمدي‌ با كله‌ي‌ سبز و سه‌بر و نيشي‌مثل‌ زبانه‌ي‌ آتش‌، بر آمده‌ از دهان‌، خط‌ِ حريص‌ِ نگاه‌ مرا روي‌ پرِ سفيدِبه‌ خون‌ خشكيده‌ي‌ كبوتر دنبال‌ مي‌كرد!

4دقيقه-469kb از بخش‌ بيست‌ و دوم‌ 


  آثار محمود طياري از زبان سجاد صاحبان زند / کتاب هفته شماره 253 / شنبه25تير ماه 84:

زبان و نثر او، هرگز آن چيزي نيست که آن را با عنوان زبان و نثر استاندارد مي شناسيم. او لحن بخصوص خود را دارد و مي کوشد که نثر" ويژه طياري" را داشته باشد. اين نثر از شروع کتاب خودنمايي مي کند و تا آخر کتاب، به طور يکسان خود را حفظ مي کند. جمله هاي طياري اغلب بلندند و نحو فارسي را به چالش مي کشند: "سپيده‌ دم‌، در بازي‌ِ شطرنجي‌ِ هوا، آنجا كه‌ بر بام‌ خزه‌پوش‌ِ سفال‌، سوزني‌ِ آسمان‌، با گل‌بـُته‌هاي‌ ابرِ ترمه‌ مي‌سوزد، من‌ بر خشت‌مي‌افتم‌.از بخش يکم رمان سينما/نشر قطره" او در اين سطر به جاي کلمه گرگ و ميش به بازي شطرنجي هوا اشاره مي کند و همين نکته هاست که آثار او را به شعر نزديک مي کند.


 براي تهيه رمان سينما با شماره تلفن:88956537-021 نشره قطره تماس حاصل فرماييد. 


|Download مثل ‌ِتو نيس‌ كه‌ تموم‌ راه‌ ساكت‌ بشينه‌. عاشقي‌ بلده‌.|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

چهره سنگي 

چهره ي سنگي
 
برگِ ليمو را بوييدي
انار با تاج ستاره
خنديد!
 
به چهره ي سنگي ام نگاه كن
نام تو بر لبانم
چه سرخ روييده!

از مجموعه چاپ نشده "کولي و ماه"

'0.48 دقيقه- 191kb


|Download چهره سنگي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

خونابه انار 

خونابه انار


بامِ جنگل،
سپيد و مِه آلود
راهْ سنگين و برف:
بار و بار

چرخ ريسك
دم‌چكان در باد
چرخبالِ كلاغ:
قار و قار

شاخه‌ها
در غلاف برف، سفيد
برسپيدار، فوجِ :
سهره و سار

مرغكان را
آب و دانه، كجا؟
نيست در آشيانه،
جز خس و خار

مرده،
تن ساقه سبز، مارمولكي
اِشكم آماسيده
پاي بوته خار

جنگل
از پاي مانده، در برفآب
بوي باروت:
هر كجا: كه شكار

تاج خاري به سر
انارِ سترگ
با گلوي بريده مي‌خندد
باژگونه: پاي چوبه ي دار!

پاييز 1374 زمستان 1385

 '2.17 دقيقه- 536kb

كست هاي ارسالي پيشين در آرشيو پادكست .::حرف آخر::.

اگر از مخاطبين پادكست .::حرف آخر::.  هستيد حتماًً نظرات ارزشمند خود را به نشاني زير ارسال نماييد:

  mahmood_tayari@yahoo.com



|Download خونابه انار|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

مه و شاعر 


مه و شاعر

پيدا، نه
چه ناپيدا مي شوم
وقتي شعر
مثل مه غليظي در من پائين مي آيد

با پنجه هاي نقره ئي
چونان گربه يي، كه سپيده دمان
به جاليز مي رود

درخت انجير مي شوم
با برگ هاي شيري
پنجه در پنجه
با آفتاب

با شاخساران پرگره
كه نه چندان بي شباهت به ابروانِ نازك تواند

هنگام كه دامن چين چيني ات، آن بالا
چفتِ زانوانت مي شود
و جوجكانِ نگاه من
تخم در چشمخانه عشق مي شكنند

با قورباغه هاي كوچك سبز ِ نابالغي كه
عاشقِ چاكِ پيراهنِ رسواي تواند

پيدا، نه
چه ناپيدا مي شوم
وقتي شعر
مثل مه غليظي در من پائين مي آيد

نيمتاجي مي شوم
از گل زرد
و برگ سبز كدو
در آستانه زفافِ روستائي تو

پيراهن ململي مي شوم
كه تو دوست داري بپوشي

پچپچه ئي _هم از آن دست _
عاشقانه و ممنوع
كه شاخساران بر آن رشك مي برند

چشماني به خمار عسل، آكنده
كه بهت كندوئي اش را
بانگ خروسي
صبحگاهان شكسته است

چه مي شوم
و چه نمي شوم

سلاحي مي شوم در دستت
اسم شبي، كه ترا
از چشم زخم دشمن دور مي كند

آوازي مي شوم در جنگل
ناخوانده
عطر رازي بر لب هاي تو
مانده

كبكي مي شوم كه از بلنداي كوه
دره را آواز مي دهد

بال كبوتري با نام قاصدك
و حلقه يي به منقار
كه نه از آن پاهاي شرقي تست

در پوششي از مه
ترا دوست مي دارم، اي درخت انجير
چه زيبا و سايه گستر شده اي
انگار شير تو
در پستان هاي مادرم مايه بسته است!

دي 1365

'3.51 دقيقه- 565kb



|Download مه و شاعر|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

ماه عسل 

ماه عسل

خرسِ بزرگ
زنگوله ي ماه به گردن
به باغِ ذرت مي آيد

كدو بُن
با شكمِ رسوا
به پايِ بابا گندم مي افتد!

'1.35 دقيقه- 279kb

فهرست 38 كست ارسالي پيشين در آرشيو پادكست .::حرف آخر::.

38- يك شبي را كه 37- شعر دلار 36- شعر ماه نقره اي 35- شعر ماه عسل 34- شعر جبهه عشق 33- شعر راه هاي آبي 32- شعر قالي ايراني 31- شعر چل تاس 30- شعر سرباز  29 -  شعر حلقه نامزدي 28- شعر نردبان نقره 27- شعر كوچك جنگلي 26- شعر بلوار سياه  25- شعر سبز قبا 24- شعر چهره سنگي 23- شعر مرا گريه كن 22- شعر كولي و ماه 21- شعر خواب هاي سفيد 20- شعر آفتاب پير 19- شعر چشم هاي باراني 18- شعر منجوق 17- شعر ميرزا 16-  شعر هميشه برفي 15-  شعر خسوف 14- شعر گيتار سياه 13- شعر نارنجستان 12- بخشي از رمان سينما مثل ‌ِتو نيس‌ كه‌ تموم‌ راه‌ ساكت‌ بشينه‌. عاشقي‌ بلده‌! 11- شعر حرف آخر 10- شعر بيا، بمان، نرو! 9- شعر گوزن 8- شعر گريه های دريايی 7- شعر مادر 6- شعر حصارِ زندان 5- طرح بازار دوشنبه 4- طرح در ناتمامي 3- طرح ناشتايي 2- شعر جدايي 1- شعر نماز شكسته

  Mail:  mahmood_tayari@yahoo.com



|Download ماه عسل|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

سفر 


سفر

پرنده كوچك من
اگر مي دانستم تا اين زمان
به نزدم بر نخواهي گشت
پرت را مي چيدم
تا آرزوي يك پرواز كوچك
براي هميشه
بروي دلت بماند.

پاييز سال 1334

  '1.12 دقيقه- 212kb



|Download سفر|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

خسوف 

خسوف

شب
غلامباره اي ست
نشسته بر تختِ آبنوسيِ ماه

گرداگرد
كورسو مي زنند
مغبچگان ستارگانِ سياه

دلم
به گنبد و اين بارگاه
گرفته

غم
به طشت مسيِ سينه ام
مي كوبد!


'0.37 دقيقه- 91.4kb 


|Download خسوف|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:16

سردار 


  '0.46 دقيقه- 182kb

Mail:  mahmood_tayari@yahoo.com

47 كست ارسالي پيشين در آرشيو پادكست .::حرف آخر::. در دسترس است

 

سردار
شمشير مي بندد؟
- نمي دانم
اما، مسلح است!
نشان دارد؟
- آري
بر پشت و بر سينه!
از نقره است؟
- حاشا
از نقره داغ است!


|Download سردار|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:15

قالي ايراني 

قالي ايراني

دنياي نخ نما، گل ها و پونه ها
گلرخ آتشي:
سيم بر، مه لقا

تاري به دست او، چنگي به دل ها
جيحون چشم:
ميگون لب ها

شاهزاده اي بر اسب
تير از كمان:
رها

آهو بره اي
تازان با صبا
نقشينه دشتي سرخ:
- اما به زير پا!

'1.19 دقيقه- 233kb



|Download قالي ايراني|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:15

زخم 

زخم

موريانه
صندوق را مي خورد
اندوه
سينه را

هر دو پنهانند
اما
زخم شان كاريست!

'0.41 دقيقه- 121kb



|Download زخم|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:15

بلوار سياه 

بلوار سياه


درختان
بي ساز و برگ
در اعتصابِ گياهي شان لرزان

باد
تف مي كند
آبدانه هاي باران را بر سرشان

ابر هاي زره پوش
مي گذرند
بر آسمانِ چهار راه ها

باد
چون ژنرالي ديوانه
مي كند باقيمانده ي سردوشيِ درختان را

پرده هاي شعار
بر فرازِ  دو  دار
سبك چون كاه

كه رويانده است
قارچ هاي نئون را
در بلوار سياه؟ 

'2.33 دقيقه- 299kb


|Download بلوار سياه|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

جامه دران 

جامه دران

چهار كس
مي برندش پاي ديواري
با كتف و _
روي بسته
          چه سالاري               

مرگ، در مقابل ايستاده
جوخه آماده
خورشيد دف زنان، با سپيداري
جامه دران
                   آري                        

چهار زخمه ي همگون
چهار چشمه ي پرخون
چهار گل مي رويد
در گلدان
سالي پس از زندان!

'3.54 دقيقه- 458kb



|Download جامه دران|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

تا به كي ...  

تا به كي ...

شب، با پياله

در تكان دستي مي رفت.

مستي مي گفت:

- تاكي ببينمت، اي دوست؟

- تا به كي ...

ازبنديان، هركه به سويي

به كورسويي، ما نيز



|Download تا به كي ... |
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

مترو 

مترو

عشق
مسافر تنهايي است
با قلبي در چمدان
-و چهار پله


پايين تر از آنجا
كم من ايستاده ام!

آه
زغال نگاهت
در سينه ام مي سوزد
- و خط آتش سيگارم

مرا از تو
به تاريكي مي برد

بيرون افتاده ام
از تو
نيم سوخته، اما با دهانه ي خاموش
هنوز دود مي كنم !

'1.51 دقيقه- 325kb

Mail:  mahmood_tayari@yahoo.com

فهرست 41 كست ارسالي پيشين در آرشيو پادكست .::حرف آخر::.

41- شعر جامه دران 40- شعر نگار 39- شعر مترو 38 - يك شبي را كه 37- شعر دلار 36- شعر ماه نقره اي 35- شعر ماه عسل 34- شعر جبهه عشق 33- شعر راه هاي آبي 32- شعر قالي ايراني 31- شعر چل تاس 30- شعر سرباز  29 -  شعر حلقه نامزدي 28- شعر نردبان نقره 27- شعر كوچك جنگلي 26- شعر بلوار سياه  25- شعر سبز قبا 24- شعر چهره سنگي 23- شعر مرا گريه كن 22- شعر كولي و ماه 21- شعر خواب هاي سفيد 20- شعر آفتاب پير 19- شعر چشم هاي باراني 18- شعر منجوق 17- شعر ميرزا 16-  شعر هميشه برفي 15-  شعر خسوف 14- شعر گيتار سياه 13- شعر نارنجستان 12- بخشي از رمان سينما مثل ‌ِتو نيس‌ كه‌ تموم‌ راه‌ ساكت‌ بشينه‌. عاشقي‌ بلده‌! 11- شعر حرف آخر 10- شعر بيا، بمان، نرو! 9- شعر گوزن 8- شعر گريه های دريايی 7- شعر مادر 6- شعر حصارِ زندان 5- طرح بازار دوشنبه 4- طرح در ناتمامي 3- طرح ناشتايي 2- شعر جدايي 1- شعر نماز شكسته



|Download مترو|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

سبز قبا 

سبزقبا

سبز قبا
شيطان كوه
دستارِ سفيد ابر، بر سر

باد
بند انداز
دست مي برد به ابروانِ او

جوهرِ آبي
در استخر
مرغابي به پرواز

ساچمه
خالي مي شود
از تفنگٍ بي جواز!

شيطان كوه: سرسبز و پردامنه، با پله هاي سنگي و آبشار، در محوطه ي  استخر لاهيجان

 از مجموعه چاپ نشده "کولي و ماه" 

'1.57 دقيقه- 287kb  



|Download سبز قبا|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

سرباز 

سرباز

وقتي مرا
به پاي پنجره مي خواني
با دگمه فلزي افتاده
-ماه-
پا گون ابر پاره
اي بي ستاره، سرباز!
دلم مي خواهد ترا
در تاريكي حاشا كنم


اما مي ترسم
كسي پيش از وقت ماشه را
چكانده باشد
و تو سر از گلداني در آورده باشي
با عطر گل ياس

آه چندانكه كوتاه و تلخ كام
در باورم زيسته اي
برادرت در لعن ابدي ام
نزيست!

دردا
چگونه او
با دندان هاي شيري
پستان مادرش را گزيده است!

'2.30 دقيقه- 366kb



|Download سرباز|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

حرف آخر 

حرف آخر


برف را
هنگام كه مي بارد
و جاي پاي تو را در قار قارِ كلاغ مي شنوم!

از تو ومن
تنها يك قلب سرد
به روي پوست درخت چنار مانده!

مي شنوي
حرف آخر را
از دهانِ اره اي
كه دندان هايش يك در ميان ريخته است؟

100kb



|Download حرف آخر|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

در ناتمامي 

... مرد چيزي نگفت.
دختر گفت؛ بهتر بود نمي اومديم.
پسر گفت؛ آره!
و طرف تلمبه رفت تا گلويي تر كند، بعدش صداي تلمبه بود و بوق سمج ماشيني كه آن گوشه تعميرگاه بود و شفق هوا، روي آسفالت ترك خورده خيابان و صداي آب يخي!



|Download در ناتمامي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:14

شعر نماز شكسته 

نمازِ شكسته


شب بر شانه هايت،
تار به دست
به مويه:

سرگذشتم را
به واگويه!

بلال،
بر زُلف‎ دسته ات
به اذانِ صبح، بناگوش گرفته!

با آفتابي ريخته بر گيسو
دلم در سفري
به آن سو:
پيِ اقامه ي نمازِ شكسته اي بود!


Page Rank Checker



|Download شعر نماز شكسته|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

ناشتايي 
پدر ميگفت؛ باشه مي خورم و هيچ نمي خورد!

|Download ناشتايي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

نگار 

نگار*

 

- آي كوچولو
چه مي كني؟

- مشقٍ نگاه مي كنم!

- با چه؟
- خط درشت!

چشم سياه معلم
افتاد بر مركب
يك نقطه پخش شد:

- اين چيست؟
- يك نگاه!

- اين نقطه؟
- آه ...

كاغذ مچاله شد:
شاگرد، سرخ...
معلم*، سرخ!

'1.51 دقيقه- 273kb

*نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه‍، مسئله آموز صد مدرس شد 

*درس معلم ار بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد طفل گريزپا را



|Download نگار|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

ميرزا 

ميرزا

جنگل
بي تو گمنام است و
پرنده را آوازه يي نيست


درخت بايد ايستادن را
از تو بياموزد
ميرزا، ميرزا!


زمستان
تكرار برف است و
برف
تكرار سرخ شرم

آنك
بر قتلگاه تو
طوفان چه غمگنانه نشسته است

كيستي
پا تاوه پوش پير
با گيسوانِ جنگلي ِ انبوه
اينسان كه تو، به مسلخ تاريخ مي روي
لب هاي ما را بر گلو گاه تو
بوسه يي دوباره بايد!

'1.20 دقيقه- 236kb   


|Download ميرزا|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

گريه های دريايی 

گوشه اي از گفت و گو با محمود طياري درباره شعر:

 در جهانِ هستي ، خيال انگيز تر از شعر، چيزي از ذهن انسان نگذشته.
كوتاه، به قول “اوجي” مثل آه!
شعله اي و پس آن گاه خاموشي.
شعر قالب دروني شده ي جهان پيرامونيِ شاعر است، صندوق اسراري است كه با واژه هاي كليدي باز مي شود.
شعر، آيينه ي زبان شاعر است. شهاب گونه، سينه ي تاريكي را مي شكافد. با زه ي خيال، كشيده مي شود و مستقيم به خال مي زند:
به يار كه رسيد، چون پرنده اي از پي دانه، مي نشيند به گوشه ي لب او، و ديو را كه ديد، چون تيري مي نشيند به پهلو، يا ميانه ي دو ابرو! بگذريم از اين كه، رقص پا با زبان را،‌ بعد از مولانا و حافظ ، هنوزكسي به ميان مردم نبرده و ما نيز كه چنين خيالي نداريم!

 


 

 گريه های دريايی

چه ساحلي
چه تماشايي
تمام كودكي ام روي كول تنهايي است
گذشته اسكله
پيري بلم
جواني موج
دلم مساحتي از گريه هاي دريايي است

نهنگ خاطره
در هرم آفتاب و نمك
خيال آب و غم شور و ماهي و _
لك لك
دلم به كارايي
چو مرغ ماهيخوار
گذشته هم جايي
به بال عنقايي است

تمام كودكي ام
اژدها و قصه ي ماه
شبم چه مهتابي است
گذشت آب از سر و
اما _
گذشته ام آبي
چو بال مرغابي است

چه ساحلي
چه تماشايي
سياه بيرق باد و
شكسته سينه ي آب

خيال پاره ي تورم
ميان شرجي بندر
به زير پل
باقي است.

188kb



|Download گريه های دريايی|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

سنگ نبشته 


سنگ نبشته

در عشق
چيزي كه مبادله مي شود
مهرباني ست
- نه هيچ چيز ديگر.

دشنه هم در قلب مي نشيند
اما مهربان نيست!

مهر 1358

'1.36 دقيقه- 283kb



|Download سنگ نبشته|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

راه هاي آبي 

راه هاي آبي

دختر،
از راه هاي آبي
به بندرگاه رسيده
گل مردابي
چيده

آن نيز
هيچ شباهت به دلي -كه
با من در ميانِ سينه نيست- ندارد!

با حباب هايِ شكسته، در شبِ چشمانِ او، چه مي كني؟
به شورابه  رسيده اي، برگرد!

'2.08 دقيقه- 377kb



|Download راه هاي آبي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

جبهه عشق 

جبهه ي عشق

اگر پلي به ميان دل ها
زده نشده،
دختر در بنفشه زار چه مي كند؟

پسر
در كارزار چه؟

جبهه ي عشق
باز است و يك سرباز
تفنگش را به دلش فروخته!

'1.42 دقيقه- 301kb



|Download جبهه عشق|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

حلقه نامزدي 

حلقه نامزدي

دلم
ميانه ي چاه و
بوي يوسف مي دهد پيراهنم

بي تو
نشانِ قافله اي نيست
در بياباني كه منم

نامت
ميانِ خُطبه و گل
حلقه را به پاي چشمِ من نشانده اند!

'1.49 دقيقه- 268kb


.::گزيده اي از آثار محمود طياري::.
چند خط از بخش‌ بيست و سوم کتاب رمان سينما آخرين اثر چاپ شده محمود طياري 
شايد تو تموم‌ِ اون‌ چيزي‌ بودي‌ كه‌ هرگز به‌ دست‌ نمي‌آد!
مهسا گفت‌: «چه‌ فايده‌. همه‌ چي‌ تموم‌ شد. يه‌ زمستون‌ رو با عطرِگل‌يخ‌ پشت‌ سر گذاشتيم‌. از ريكاردو تا پامچال‌ و آن‌ ماشين‌ كورسي‌ِدوستت‌ سيد! لژِ تياتر و سينما، قدم‌ زدن‌ها زير باران‌ و آن‌ برف‌ لعنتي‌كه‌ توي‌ خاطره‌ام‌ كُپه‌ شده‌ و هرچه‌ بروبيش‌، سنگين‌تر مي‌شه‌.بي‌خودي‌ گرفتارت‌ شدم‌، تقصيرِ ماهرخ‌ شد. من‌ رو كيش‌ كرد طرف‌تو، گفت‌: بگيرش‌! نمي‌دونستم‌ بايد اينقدر بهت‌ تاوان‌ بدم‌، شايد تو تموم‌ِ اون‌ چيزي‌ بودي‌ كه‌ هرگز به‌ دست‌ نمي‌آد. يه‌ نقطه‌ شروع‌ يافرصت‌ دوباره‌ براي‌ من‌. تو بايد توي‌ زندگيت‌ شكست‌ خورده‌ باشي‌،تا معناي‌ِ اين‌ انتخاب‌ رو بدوني‌! خب‌ يه‌بار رو دست‌ خورده‌ بودم‌، فكرمي‌كردم‌ مي‌تونم‌ جبران‌ كنم‌. اما يه‌ كسي‌ اين‌ فرصت‌ رو از من‌ گرفت‌.يه‌ دختر كه‌ خيال‌ِ زن‌ شدن‌ داره‌! كاش‌ مطمئن‌ بودم‌ دوستت‌ داشت‌ ومي‌تونست‌ دركت‌ كنه‌. اما اين‌ اتفاق‌ ديگه‌ هيچ‌ وقت‌ نمي‌افته‌. از حالاگفته‌ باشم‌، هيچكي‌ به‌ اندازه‌ي‌ من‌ دوستت‌ نخواهد داشت‌. من‌ به‌بوي‌ تو آشنام‌، با خيالت‌.»
تهيه رمان سينما از سراسر ايران امكان پذير است. براي تهيه رمان سينما مي توانيد با نشر قطره 88956537-021 تماس بگيريد. و يا: پس از واريز 1500 تومان به شماره حساب سيبا بانك ملي 0102449055001 به نام نشر قطره و تماس با شماره تلفن 88956537-021 (نشر قطره) كتاب رمان سينما را دريافت خواهيد كرد. (هزينه پست به عهده ناشر است.)شايان ذکر است، "رمان سينما" با شمارگان 1100 نسخه در 203 صفحه به قيمت 1500 تومان در اواخر اسفند 1383 توسط نشر قطره منتشر شد.


|Download حلقه نامزدي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

لالايي 

 لالايي

آيا عشق مسري ست؟
- آه
- نه
- نمي دانم
- شايد!
اگر عشق مسري نيست
پس چگونه مي توان
با يك لالايي
كودكي را خواب كرد؟
- آن يك سياست است
و ما را با آن
كاري نيست!

'0.55 دقيقه- 175kb



|Download لالايي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:13

گيتار سياه 

گيتار سياه

چهار چلچله به منقار مي برند
باغِ شعرِ مرا
تا نيمكره يِ آفتابيِ آن سيه چشمان

آنها برمي گردند
با تركه ي علفي ي نگاهِ تو
به آشيان

تنهايي، آواز مي خواند
با زخمي بي دهان
تو مي نوازي مرا، با گيتار سياهِ مژگان!

از مجموعه چاپ نشده "کولي و ماه"


'1.01 دقيقه-151kb 



|Download گيتار سياه|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

خواب هاي سفيد  

خواب هاي سفيد

گنجشكانِ بوسه هاي تو
عطربارِ بزاقِ -
كدام دهان اند؟
دانه چينِ
كدام، دام؟
آتش بيار معركه يِ -
كدام عشقِ دير هنگام؟
آن كه بر دامنه ات خفته
خواب هاي سفيد مي بيند؛
بالشي از پرِ قو، به زير سر دارد!

'0.55 دقيقه- 161kb


|Download خواب هاي سفيد |
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

نارنجستان 

نارنجستان


زير باراني از شكوفه
ميان يك نارنجستان
شهرزاد
زيبا و مجسم
آرميده

درختانِ نارنج
بر او چتر بگشاده
عطرِ كلامِ سحر آميزش
هفت باغ جان ملكزاد را
آكنده است:

- بچه چوپون جون!
چه ديدي؟
- ديدم صنمي خفته
گل به بالينش ريخته
زار زار مي گريست
از دستِ يارِ بيِ وفا

شهرزاد
اين قصه ناتمام بگذاشت
و چون بيمار بود
در بستر بيفتاد

ملكزاد
چهل روز بر بالين او بود
و خواب چون سگي ولگرد
به گردِ چشمانِ او پرسه مي زد
و چون حكيمان دانا نبودند
دفتر ايام چندان ورق نخورد
كه شهرزاد بمرد

ملكزاد
غلام مرگ را، با شمشير دشنام
گردن زد
و سوار بر يالِ باد
تا آتشفشانِ سينه شهرزاد
- كه بي شباهت به يك نارنجستان نبود
تاخت:

- ابر سياه
تو نديدي؟
- نه. نه.

- گم گشته يي به راه
نديدي؟
- نه. نه.

- سرگشته يي چو ماه
نديدي؟
- نه. نه.

- چوپان گله ها!
خاتون قلعه ها، سيمرغ قله ها، نديدي؟
- نه. نه.

- اي تك درخت بيد
تنها و نا اميد
آن يار بي پناه، آهوي بي گناه، نديدي؟
- نه. نه.

- اي آب، اي باد، اي آتش؟
آب، روان.
باد، دوان.
تا آتش مي خواست چيزي بگويد:
آب و باد
بر آن مي افتادند
آتش زبانه اي مي كشيد و
خاموش مي شد:

- ديو سياه، تو نديدي؟
- نه. نه.
- اي رو سياه، تو نديدي؟
- نه. نه.
 

'2.40 دقيقه-312kb 


لطفاً نظرات ارزشمند خود را در وبلاگ رمان سينما درج نماييد.
همچنين براي تبادل پيوند مي توانيد از صندوق پست الكترونيك mahmood_tayari@yahoo.com  اقدام نماييد.


|Download نارنجستان|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

يك شبي را كه ... 

يك شبي را كه ...

با يار
خو كرده ام دو سه سالي
بر _ دار
با گل قالي

حالي
به ياد آن پياله ي خالي
مي زنم فالي

افسوس
ميخانه بسته و _
خم ها
شكسته

با
چشم سياه تو
مگر يک شبي كنم حالي ...

'1.46 دقيقه- 312kb



|Download يك شبي را كه ...|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

طلوع 

طلوع

چو ريخت
خون سياوش
بر آبگينه ي آتش

چو صاعقه
پس رگباري
گيرد كمان نقره
سپيداري

 '1.37 دقيقه- 285kb

 



|Download طلوع|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

جايزه 


جايزه

هزار ماديان سرخ را
به اسب سفيدي مي دهم
كه او را
سواره
بخانه بياورد

- او خواهد آمد
- كي؟
- امروز يا فردا
- امروز از آن تست
و به فردا نيز اعتمادي نيست!

  '1.43 دقيقه- 301kb



|Download جايزه|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

گوزن 

گوزن

با شاخهايِ جنگليِ انبوه
آمد گوزن
از راهِ بي نشانه

جنگل
به طاق نصرتش، آذين
تالاب، با لبش، به ترانه

صياد
آه، در كمين و
تيري به سوي او، به كمانه

غوغايِ سبز و
وِلوِله يِ باد و
ازدحامِ برگ و جوانه

مرغان برون ز لانه
هراسان 
به قار قار

آوازشان
به غايت غريب و
سوته دلانه

تيرِ سه بر
چو بر دلِ او، بي خبر
نشست

پيچيد
از بُنِ شاخ
“ هيهات“  گفت و افتاد، با عطرِ صبحگاهي
در مرگِ شاعرانه

131kb



|Download گوزن|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

بيا، بمان، نرو!  

بيا، بمان، نرو! 

بيا، بمان، نرو!     
زمان،
پر از لحظه هاي بي تو نيامده است
بيا، نرو!

خواب عقربه ها سنگين
خيالِ آمدنت، به سال هاي رفته مي ماند.
نرو، بمان!

لحظه هاي لاك پشتي
به رو افتاده
بوسه هاي پرز دار، در آفتاب مرده، گرم مي شوند
بيا، نرو!

به غرقابی كه مرا به سوي تو مي برد
با ثانيه شمار پارو مي زنم!
بيا، بمان، نرو!

110kb



|Download بيا، بمان، نرو!   |
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

چشم هاي باراني 

چشم هاي باراني


تو، بي من
زميني مي شوي
من با تو، آسماني

آن سويِ آفتاب 
نشسته ام
با چشم هاي باراني

تو،
مرا گمشده
من، تو را مژدگاني

بار ديگر
كه به دست آيي
از دست نمي دهمت به آساني!
از مجموعه چاپ نشده "کولي و ماه"
'1.48 دقيقه- 256kb


|Download چشم هاي باراني|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:12

نردبان نقره  

نردبان نقره

در چهره ي تو
ماه،
از نردبانِ نقره پايين مي آيد

اندوه،
در خوابسرايِ چشم تو
آبي است

و بر لبانت
دو پري ماهي
در دامچالِ بوسه

بر شانه ات،
دو فرشته ي برفي
نگاهِ مرا در خطٍ آتش، لب خواني مي كنند!

'0.39 دقيقه- 152kb

.::گزيده اي از آثار محمود طياري::.
چند خط از بخش‌ سی و يکم کتاب رمان سينما آخرين اثر چاپ شده محمود طياري 
خب‌ زنمي‌ ديگه‌!
 …بعد در حالي‌ كه‌ تمام‌ مدت‌ نگاهم‌ به‌ راه‌ رفتنش‌ بود، با نبضي‌ كه‌بنفش‌ مي‌زد، فاصله‌ي‌ خودمان‌ را تا خانه‌، زياد و با يك‌ پيتزاي‌ گوشت‌و قارچ‌، در رقص‌ِ نور و صدا، كم‌ كرديم‌.
او چند بار گفت‌: «مرسي‌ كه‌ برام‌ صندل‌ خريدي‌، مرسي‌ كه‌ دوستم‌داري‌، بيشتر از زنت‌.»
گفتم‌: «تومگه‌ كي‌ هستي‌ مهساجون‌، خب‌ زنمي‌ ديگه‌…» 


|Download نردبان نقره |
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:11

شکار 

شكار

 

خوابِ روي تو مي ديدم

به وقتِ گريستن

در بيداري

آهو تيري در پهلو داشت

چشمت، حرفي با من، در تنگه ي ابرو

آري!

حاشا دور

كاشا نزديك

آزمندانه بال مي‌زنم

با دولب،

يا نيمي از آن

پرسيمرغي در هوا چرخ مي‌خورد

و من به دهانِ دره

مي‌افتم!

 '1.52دقيقه- 328kb


|Download شکار|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:11

چل تاس 

چل تاس

نوعروس
با ”چل تاس“ ي پنهان
به زيرِ پيراهن
خندان
ميانِ بوته هاي پوشيده در مه و –
شبنم
از دامنه ي شيطان كوه
بالا مي رود
كم كم.

'1.04 دقيقه- 188kb

چل تاس: جام  برنجي منقوش ‏‌‹‹كه با آن به قصد و نيت›› به سر نوزاد آب مي ريزند.



|Download چل تاس|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:11

مادر 

محمود طياري از زبان پرويز پورحسيني/نقش قلم 1376:

چه مي گويم؟ (گنج پنهان) به تعبيري خود نويسنده است و نه برگ هايش. فريب مان ندهد. محمودطياري را دير يافته ايم و نبايدبه اين زودي اورا از دست بدهيم. فروتني اش به ققنوس مي ماند. هرچند كه هيزم خيسي باشد شعله ور و سراپا گريه، اشك و شعله او مقدس است.

مادر
با من كسي نگفت
تو چگونه خواهي مرد، مادر!
در پيري دانستم
وقتي كه خواب كودكي ات را مي ديدي

باران
بر سر انگشتانِ خيسِ شكوفه چپينش
به باغ مي آيد
حياطِ خانه در خواب هاي كودكي ام
پر از عطر و شكوفه مي شود

عروسانِ نارنج
آهسته مي گريند
رگبار، در بوسه يي غافلگيرانه
با هزاران شكوفه
به زير چترِ درختِ نارنج مي رود

با تلخه هاي عمر
در آفتابي كاكلِ ديوار
پارينه بود انگار:
با چينه داني پر از عشق
وقتي مرا چو يكي مرغ
دانه مي دادي، مادر!

بهار
خواب گنجشكي ست
با ارتفاع كم
پيري
سقوط در خواب و
مرگ
آغاز بيداريست

پشت اين چشم هاي محتضر
روياي جواني ات را
چگونه نخ مي كني، مادر

بهار ِ تلخِ نارنج
بر سنگفرش گونه هايت، آه
آن دو مرغ دانه چين
كجايند، مادر؟

اين زخمه
يادگار كدامين ساز
اين دخمه
از چه خاموش و سنگين است؟

158kb

 


 



|Download مادر|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:11

منجوق 

منجوق

- جاي غروب كجاست؟
- پشت پنجره!
- جاي من؟
- كنار آن!
- ماه؟
- در آبي خالي
- عشق؟
- در خالي سرخ

سوزني آسمان
با گل بته هاي ابر ترمه مي سوزد

شب آمد و
عطر غم
دل بي تو
كجا بگريزد؟

 '0.50 دقيقه- 195kb   


تلاش بي وقفه و ارزشمند مديريت اولين سرويس دهنده پادكست فارسي در ايران و جهان، "آقاي  مهندس محمد مهدي رجا" را ارج نهاده و به ايشان و همكاران محترمشان خسته نباشيد مي گوييم.    .::پادكست حرف آخر::.


|Download منجوق|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:10

آفتاب پير 

آفتاب پير

پسركم، شاپركم
تقسيم را بخاطر داشته باش
اما گريه مرا، هرگز!

راه من
ديگر از كنار مدرسه تو نمي گذرد
چون كارم در آن اداره لعنتي
به آخر رسيده است

اين چگونه پاياني ست
كه به فرخندگي آغاز تو نيست

هيولايي سي ساله
طعمه خود را باز يافته است

پسركم
شاپركم
آنگونه که تو با دست هاي كوچولو
پل رنگين كماني
زير گلبرگ گونه ات مي زدي
و دنياي شكلاتي ات
توي دست هاي گچي معلم تقسيم مي شد
من روزهايم را، با روياي ته برج، بهم وصله مي زدم
جيره ناچيز من، به ماموريت هاي نارفته مي رفت،
و سردر اداره هميشه چراغان بود!

پسركم
شاپركم
دست هاي گچي معلم را
بخاطر داشته باش
اما گريه مرا، هرگز!

بگذار پيش از آنكه طعمه ي هيولا شوي
با تو بگويم:
كه گاه كه تو
در کلاس، ته مدادت را مي جويدي و
چه بد
موشهاي كاغذي، معده مرا
در يك سردخانه مي جويدند

عقربه هاي ساعتم
كوتاه تر
از پاهاي يك مورچه بود
روز
چون تابوتي سياه، بر من مي گذشت
و عصر
آفتاب را، مثل يك نارنج ترش
تنها روي پوست دستم مي توانستم داشته باشم.

دنياي شكلاتي ترا، دست هاي گچي معلم
چه آسان ليس زدند
و موش هاي خاكستري
سهم مرا از آفتاب
چه رندانه دزديدند.
پسركم
شاپركم
تقسيم را بخاطر داشته باش
اما گريه مرا، هرگز!

'4.20 دقيقه- 317kb


|Download آفتاب پير|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:10

ماه نقره اي 

نازي با پيراهني با پاچينِ بنفشه‌زار، كه تكه‌اي از آن‌، دستمال
گردنِ يك سرباز عروسكيِ چترباز بود، كنارِ ماه در قابِ پنجره
مي‌نشست و مادر براي هردوشان قصه مي‌گفت:

اي ماه نقره‌اي
تو كه اي؟ چه‌اي؟
گاهي سوارِ بر، ابر
گاهي توي مه‌اي
اگه قايقي
كرجي‌بانت كو؟
پاروهاي نقره‌اي  و
بادبانت كو؟
اگر عروسِ آسماني
پس چرا تنهايي؟
با پولك‌هاي نقره‌اي
شب‌ها در مي‌آيي؟
با من بگو،‌ اي ماه!
چه‌كار و پيشه داري؟
راهزنِ دل‌هايي، پيداست
خُرده شيشه داري!

نازي لبخندي زد و به صداي شيشه‌ايِ ماه، كه از ميان شاخه‌هاي
صنوبر، آرام مي‌گذشت، با دهانِ شكلاتي،‌ فالگوش ايستاد:
”مامان جونم، بازهم داري؟”
مادر گفت:
”چه اطوارها، مسواك بزن، تا بيداري!”
نازي گفت: ”الانه مامان، چشم.”
و سرباز عروسكي اش را، براي چند لحظه با مادر، تنها گذاشت.
بابا، با چشم‌هاي سرباز عروسكي، به مادر نگاه مي كرد!

گزيده اي کوتاه از اثر چاپ نشده سايه بابا مال من (ادبيات کودک)

'1.15 دقيقه- 219kb



|Download ماه نقره اي|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:10

گل مرداب  


گل مرداب

شب را بگو
روي بركه چادر بزند
مرغ حق
بمن عاشق شده است.

- روزگار سياه را
مي بيني؟
گل مرداب را
نمي چيني؟

'1.43 دقيقه- 303kb



|Download گل مرداب |
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:10

به پارسي چه مي گويند؟ 

 

به پارسي چه مي گويند؟


گل به سايه
نمي نشيند
جز به سوگ سالي خود

انجير، هر چند
بر شاخسار بلند
بي تنپوش آفتاب، شيرين نمي شود

من اما بي ريشه
در سايه سار كه بنشينم؟

انجير لبان!
تاريك گيسو!
كه هفت خم ارغوان
در خراب چشمان خواب شكن داري
دفينه غم
در سينه
به شكار دلم
سگان نگاه مردمي ات
به پارسي چه مي گويند؟

با من
سفري به آبشتنگاه تاريخ كن
آنجا كه
كوه ها، شتران دو كوهانه اند
و علف
بر مخرج غار
بي اذن آفتاب روئيده

 

'2.16 دقيقه- 333kb

|Download به پارسي چه مي گويند؟|
ارسال شده توسط در 30/9/1391 و ساعت 14:23:09


© 2006-2014 PersianCast.com & Cast.ir | All rights reserved
Powered by Avijeh Infoware | Web Development Services